ســـــــــــــــــوال
سلام
زندگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
کردن به چه قیمت
خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟
سلام
زندگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
کردن به چه قیمت
خوبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟
سلام
از رمضان المبارک چه حاصل شد از برایتان؟
بهترین عید کدوم عیده؟
مهدی جان
ای کاش نامت "عید فطر" بود!
آن وقت تمام مسلمانان انتظارت را
می کشیدند!
یکی از دوستام چند وقته هر شب داره یه پیام می ده که جدا حداقل برای چند دقیقه هم که شده من رو تو فکر فرو می بره من هم سعی می کنم تا جایی که امکان داره برای دوستام ارسالش کنم.
از این به بعد هر روز صبح پیام دیشب و جواب هایی رو که برام فرستادن رو روی وبلاگ می ذارم که توی فضای مجازی هم وارد شده باشیم.
ازنخستين ساعات برگزاری
راهپیمایی، بیست و هفتمین روز از مرداد 1391 مردم صحنه آراي « روز قدس »
شدند. در بيشتر نقاط كشور هوا لطيف و آفتابي بود.
حضور پرصلابت
ميليونها ايراني از هرقشر و نژاد و از ترك، كرد، لر، بلوچ، تركمن، گيلك،
عرب و فارس دست در دست هم، يكدست و يكرنگ در كنار مسئولان و ميهمانان خارجي
در بزم پرشور راهپیمایی روز قدس، يك بارديگر همدلی و حمایت مردم ايران
زمين با مردم مظلوم فلسطین را به رخ جهانيان كشيد.
موج خروشان اين همه
ايراني ازهرمسيري كه حركت ميكرد به « میعادگاه های نمازجمعه »رسيد، چراكه
دربسياري از شهرها، ميعادگاه راهپیمایان محل اقامه نمازهای جمعه بود. آری
همزمان با آخرین جمعه ماه رمضان میعادگاه های نماز جمعه صحنه همدلی میلیون
ها ایرانی با مردم مظلوم فلسطین و زلزله زدگان آذربایجان بود.
قرار ما سر چهار راه وحدت ایستگاه همدلی
انگار
مناسبت روز قدس و همزمان آن با اتفاقاتی تلخ به نام زلزله آذربایجان حال و
هواي راهپیمایی جهانی روز قدس را مردمی تر ازسال های گذشته کرده بود، حضور
مردم آنقدر پر شور بود كه بیش از 300خبرنگار خارجي از ۳۳ كشور را برای ثبت
این راهپیمایی مردمی و دشمن شکن به کشور بکشاند. در آخرین جمعه از ماه
رمضان آسمان صاف و آفتابی بود و انگار خورشید هم همزمان با ثبت تصاویر به
یادماندهی از امواج خروشان همدلی مردم با کودکان مظلوم فلسطین و زلزله
زدگان آذربایجان لبخند زیبایی بر گونه های خود داشت.
ایستگاه های جمع آوری کمک های مردمی
امسال
هم همانند سال های گذشته صندوق هایی به منظور کمک های مردمی برای مردم
مظلوم غزه و فلسطین در نقاط گوناگون کشور و درمسیرهای راهپیمایی قرار گرفته
بود تا کمک های مردمی را جمع آوری کند، اما امسال ماجرا کمی متفاوت از سال
گذشته بود. امسال دو صندوق در کنارهم و در برابر مردم روزه دار قرار گرفته
بود تا نماد زیبایی برای همدلی و همدردی مردم ایران با هموطنان خود و مردم
مظلوم فلسطین باشد. امسال دو صندوق برای جمع آوری کمک های مردمی تعبیه شده
بود.
واما حاشیه های حضور میلیونی
اما درکنار حضور پر شورمردم در
سراسرکشور در راهپیمایی روز قدس، این راهپمایی حاشیه های زیبایی را هم
داشت، حاشیه هایی که در برخی موارد دربطن اصلی ماجرا تاثیرگذار بود و
توانست چهره شهرها و حضور میلیونی مردم را دو چندان زیباتر نمایان کند.
حاشیه هایی که به صورت گذرا به مواردی از آن در این گزارش اشاره شده است.
درجریان
راهپیمایی روز قدس در سراسر کشور تابوت شیطان با تصاویر دیکتاتورهای منطقه
و مستکبرین جهان ازجمله ناتانیاهو، کلینتون، باراک، بنعلی، ملک عبدالله،
نخستوزیر انگلیس توسط مردم تهران حمل شد. علاوه بر این يستگاههايي فرهنگي
براي كودكان در نظر گرفته شده بود. كودكاني كه زيباترين شاهكارها را تنها
با رنگ ها و آب رنگ ها خلق ميكردند. شاهکار هایی برای همدلی و هم صدایی .
یاد و نام شهدای هسته ای در راهپمایی روز قدس
هز
چند که راهپمایی روز قدس برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین و غزه برگزارشده
بود، اما تعدادی از دانشجویان با در دست داتشن پلاکاردهایی نام و یاد
شهدای هسته ای را زنده و جاوید نگه داشتند. شهدایی که به باور بسیاری از
دانشجویان یاد و نامشان و راهی که انتخاب کرده اند همانند موتور محرك اين
همه ايرانیان برای فتح قله های پیشرفت و افتخار است.
پلاكاردهايی با
تصاويرشهداي دانشمند انرژي هستهاي و پلاكاردهاي «ما همه احمديروشن هستيم»
و «من هم يك دانشجوي هستهاي هستم» مصاديق حضور زيباي دانشجويان در
راهپيمايي روز قدس بود.
به پايان آمد اين دفتر، حضور جاودان باقي است
راهپمایی
روز قدس امسال هم همانند سال های گذشته با حضور پرشور مردم در سراسر کشور
پایان یافت، اما آنچه که حضور پر شور مردم نشان داد، اتفاقی بود که در ظاهر
به پایان رسید، اما داستان عجیبی است این راهپمایی های مردمی ، حکایت حضور
جاودانه ای که همچنان باقی است.
بسم رب المحیی الاموات و ممیت الاحیا
صبر به اندازه ی مصیبت فرود می اید...نهج البلاغه حکمت144
تکه ای از جانم وطنم، ایرانم ویران شد
استخوان های غیرتم لرزید، آذربایجان به خون نشست
هموطن از غمت غمگینم و برای التیام دردهایت گرمای دستانم را هدیه می دهم
جان باختن هموطنانمان در زلزله ای که بار دیگر زنگ هشدار را برای مسئولین به صدا در آورد و هوشیار باش دوباره ای به مردم کشورمان داد، غبار غم به چهره ی تمام هموطنانمان نشاند و قلب های صیقل داده شده در ماه خدا را مالامال از اندوه کرد و دو صد منت خدای منان را که همچون موارد مشابه قبل سکینه الهی را بر قلب ملت مومن و انقلابی ایران نازل کرد که این چنین مردم توانستند تحمل این فاجعه را برخود هموار کنند.
اما اینجانبان که از سوی مقام عظمی ولایت امام خامنه ای به عنوان افسران جوان جنگ نرم خطاب شده ایم و از ما خواسته شده با رصد فضای کشور در هر کجا نیاز به حضور بود حضور پیدا کنیم اکنون محو آثار فاجعه از چهره ی مناطق زلزله زده و نمایش الگوی ایرانی اسلامی در مدیریت بحران بر حوادث کشور را از اولویت های حال حاضر می دانیم ضمن ابراز همدردی با بازماندگان این حادثه ناگوار از مسئولین می خواهیم ضمن ایجاد مقدمات برای حضور گروه های جهادی این دانشگاه که کارنامه ای درخشان در سال های اخیر از خود به جای گذاشته اند، هماهنگی تامه را برای اعزام این بسیجیان جان بر کف به مناطق آسیب دیده به عمل آورند تا به مصداق آیه شریفه تعاونوا علی البر و التقوی در حد توان خود عمل کرده باشیم.
باشد تا مسئولین و این جانبان در پس شب های قدری که مملوء از ذکر مولای مظلومان امام علی (ع) بود بتوانیم در حد توانمان با الگو برداری از سیره ی عملی آن حضرت در کمک بی شائبه به مردم عمل کرده باشیم.
و من ا... التوفیق
بسیج دانشجویی دانشگاه ملایر
رونوشت به:
دفتر نهاد مقم معظم رهبری در دانشگاه ملایر
سپاه ناحیه ملایر
دفتر ریاست دانشگاه ملایر
معاونت فرهنگی اجتماعی دانشگاه ملایر
بعد از اینکه وارد دانشگاه شدم علی رغم اینکه می تونستم همون ترم اول انتقالی بگیرم، تصمیم گرفتم وایسم ملایر که دو دلیل بیشتر نداشتم یکی چاه عمیقی بود که تشکیلات برام درست کرد. از اون جایی که از قبل فعالیت فرهنگی و .. داشتم که حالا اسم تشکیلات رو روش می ذاریم تصمیم گرفته بودم تحت هیچ شرایطی وارد کار نشم اما امان از رفیق ناباب، به هر حال پام دوباره به تشکیلات باز شد خیلی هم برام جالبه که کاملا زیر ذره بین بودم خیلی ها فکر می کردند با اون همه تب وتابی که من ترم اول و دوم داشتم حتی مشروط شدم که جزء بالاترین نمرات کلاس بودم و خیلی چیز های دیگه....
اینجا اصلا بنا ندارم در مورد بی اخلاقی ها و خیلی چیزهایی که دیدم بگم اما به هر حال طبیعی ایه که همیشه جلوی آدم های آرمان گرا رو گرفتند و من نه اولیشم ونه آخریش...
درسته خیلی دیر ولی ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است فهمیدم حداقل در دوران لیسانس به دلیل جو هایی که راه افتاده بی خیال فعالیت داخل دانشگاه شیم و عطایش را به لقایش بخشیدم ، به قرآن به پیغمبر برای حداقل یه مدت قصد هیچ فعالیتی رو در دانشگاه ملایر ندارم ...
جالب اون روز که رفته بودم خونه پدرم در مورد جم نیا صحبت می کرد و می گفت زنگ می زده و می گفته که با تو چه کار کنم البته از صحبت هایی که با دوستانی که روی من نفوذ دارند و ... شده بود خود داری کردم.
هفته پیش هم دوباره یکی از دبیر های تشکل ها با منزل ما تماس می گیره و برای اینکه سر از کار من در بیاره شروع می کنه با پدرم صحبت کردن و خیلی چیز های دیگه، بعدش هم خیلی جالب علی رغم اینکه خانواده اش شدیدا با فعالیتش مخالفند میاد و منی که خیلی وقته از کار دست کشیدم رو نصیحت می کنه که بی خیال فعالیت فرهنگی شو این هم سریال 90 قسمتی است که دوستام برام درست کردند. این وسط از تماس های مشکوکی که توسط دانشجویان با منزل ما می شد و تهدید می کردند و خیلی چیز ها باز صرف نظر کردم.
دوباره می گم به پیر به پیغمبر من فعلا قصد کار کردن ندارم.
متاسفانه تو اختلاف نظری هم که بین من و دوستام تو جامعه اسلامی هم پیش امد کار به سمت و سویی رفت که نباید می رفت اما مطمئنا، بودند افرادی که در این بین موش می دواندند که آن ها را تنها باید به خدا واگذار کرد.
همه جا گفتم که من از دست دوستام که تو جامعه فعالیت می کنند هیچ ناراحت نیستم و صحت و گواه صحبتم هم رفتار هایی که با اون ها دارم و همه ی اتفاقات رو راستیش بچه بازی می دونستم و می دونم، حدس هم می زنم اون ها هم همین دید رو دارند و جدا از صمیم قلب همه ی بچه ها رو واقعا دوست دارم.
اون مثل داداشم بود
یعنی… اگه نگرانی داشت یا کمبود
ناهمواری داشت راهش یا کج بود
گذر ماهها سخت بود و ناراحت بود
یکی کنارش تا آخر بود
حتی اگه باز باهاش قهر بود
دغدغش، دغدغم بود
خنده اش، قهقهم بود
بد باهاش حرف میزدم مصلحت بود
مشکلا برطرف بود. در حد توانم
بهش یاد دادم در حد سوادم
که اگه خیلی ها برنده نباشن
ولی پیروزن، خسته نباشن
خودش میدونه با کی ام
آسمونش اگه ستاره نداشت با چراغ قوه بالا سرش بودم
اگه لخت میشدن بالها، پرش بودم
که پرواز از یادش نره، حفظ…؛
بکنه آسمونا مال مان، حتی اگه باشه سلول درش سفت
میدونه با کی ام
تخم چشم بود، نشون میدادم کلی نکته بهش
میدونه با کی ام
خوبش رو میخواستم، خدا شاهده، لعنت به منکرش
اون مثل داداشم بود
چه جوری بدم توضیح بهت؟
هیچوقت فکر نمیکردم اینطوری شه
نه، نکن توجیهش. مگه جز اینه
که همه خوبیا رو واسش آرزو میکردم
که روحیه ش شه بازم شاد؟ ها؟
مرام رو اونی که از قصد باخت همش
تا رفیقش رو برنده ببینه یادم داد. آه…؛
ببین… به مولا اگه خطری، تهدید میکردش اولین،
کاری که باید میکرد این بود، یه زنگ به من سریع بزنه
چند دقیقه بعد تو راه بودیم، ما وعده الکی نمیدیم
خلافی دست بغلی و مابقی داستان رو هم که همه بلدین
من هنوز همونم، همون
عوض اونایی شدن که نموندن پهلوم
این که همیشه حاضر نبودم، قبول
ولی باور کن در اون حد نبود
من که دیگه انتظاری ندارم ازش جز یکی
که پیشرفت بکنه و ما هم پز بدیم
عجول بود، وقتی گفتم بکنه صبر
شاید فکر کرده حاجیت اونو بکنه دک
ولی تقصیر اون نیست، چون کل شهر
سر هم کلاه می ذارن ، حق میدم بکنه شک
میدونه با کی ام
تخم چشم بود، نشون میدادم کلی نکته بهش
میدونه با کی ام
خوبش رو میخواستم، خدا شاهده، لعنت به منکرش
جدیدا هم خیلی جالبه یه سری افراد معلوم الحال افتادند دنبال اینکه ارتباط من با چند تا سایت رو پیدا کنند و برام مشکل درست کنند و با چند جا هم تماس گرفتند، از همین جا خدمت بزرگواران مجددا عرض کنم که قصد هیچ شیطنت و اذیت کردن رو ندارم و خواهشا بی خیال این حقیر شند و گرنه جدا مجبور می شم برای شوخی هم که شده یه سری مدارک رو به یه سری نشریات بدم بره برا چاپ.
باز هم تاکید می کنم بزرگواران اذیتم نکنند...خواهشا....
اون یکی شکر رو هم 28 آذر 1390 خوردم که به اندازه کافی و به جرات بگم 100برابر اولی چوبش رو خوردم و این رو هم بگم که از اینکه جفت کار رو کردم خیلی خوشحالم ولی:
دیــــــــــــــــــگه بسه غـــــــــــــــــــــــــلط کردم
در آخر امید وارم دوست عزیزم که در حال معامله با خدا بود به معامله اش ادامه دهد و اجازه نده این وسط مشکلی پیش بیارن.
والسلام علی من تبع الهدی
------------------------------------------------------------------------------------------------------
در جواب کامنتی که یکی از بزرگواران که ترجیح داده بود خصوصی بذاره باید بگم که خیلی وقت ها بی خیال یه سری چیز ها شدن خودش یه برده اگه دقت کنی تاکید کردم که ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. در مورد مسئله دوم هم گفتم که از کاری که کردم پشیمون نیستم و مثل مرد پاش می ایستم و بی شک می تونم تنهایی هم خیلی کار ها کرد.
دارم می رم بسازم از نو مسیری
محسن بالا میاد واسه اینکه حذف شدنی نیست
فکر نکن می خورم زمین اگه دستم نگیری
توانایی یه آدم تشکیلاتی رو ندیدی
راستش از شما که پنهون نیست مثل مور و ملخ با یه سری از بچه ها افتادیم جون هم برا هم دیگه هم کم نذاشتیم و هر کاری که می تونستیم علیه هم کردیم و کوتاه هم نمی اومدیم خیلی هم جالب بود برای اینکه توجیه کنیم از جملات شما هم سوء استفاده می کردیم و سعی می کردیم خودمون رو به شما بچسبونیم و اون طرف رو ضد ولایت فقیه نشون بدیم غافل از این که شما از دست هر دو طرف گریه خون می کردید و من چه دیر فهمیدم...
از طرفی هم از یه بنده خدایی که ادعا می کنه خیلی به شما ارادت داره یه ضربه خیلی بدی خوردم که فکر نکنم بتونم تا آخر عمر فراموشش کنم...
حاشیه نرم خیلی وقت بود که نتونسته بودم بیام بیت یا هر جای دیگه برسم خدمتتون، دیدار دانشجویان قرار بود بیام یعنی بیایم چون به چند نفر قول داده بودم که با هم بریم ولی یه مشکلی پیش اومد نتونستم خدمت برسم و البته این مشکل خیلی من رو تو فکر برد، فکر عمیقی که جدا غرق شدن در اون رو ترجیح می دم به این زندگی...
سوال از اینجا برام ایجاد شد که من با به وجود اومدن اون مشکل نتونستم بیام بیت، اگر روزی امام زمان(عج) ظهور کنند و من هم این سعادت رو داشته باشم که زمان ظهور رو درک کنم ممکنه که با به وجود آمدن هر مشکلی از این که برسم خدمت ایشون امتنا کنم... و واقعا این سوالی است که در طول تاریخ بی جواب مانده
الهی العفو العفو....
اما به هر حال لنگان لنگان آقا جون رسیدم، رسیدم درب بیت می دیدم پیر و جوان رو که از دورترین نقاط برای زیارت شما و فقط برای اینکه سیمای نورانی شما رو حتی برای لحظه ای هم که شده زیارت کنند اومده بودند و اونجا بود که خیلی خجالت کشیدم خیلی...
آقای جم نیا معتقد-البته فقط معتقد- بود که هدف وسیله رو توجیه نمی کنه ولی همیشه می گفت که برای رفتن به بیت این قضیه مستثنی است، من هم طبق معمول از این تبصره استفاده کردم و رفتم داخل ردیف چهارم نشستیم و منتظر شدیم آقا بیاند.
همیشه این طوری بوده وقتی که آقا وارد می شند مردم هیچ کاری ندارند مداح داره روضه می خونه یا سخنران داره حرف می زنه وقتی حضرت ماه وارد می شند خود به خود جلسه به هم می ریزه و آقا هم مسول اصلی این اغتشاشات هستند، وقتی این صحنه رو می بینم و با دفعات گذشته کنار هم می ذارم می بینم که به راستی این بنده خدا های غرب راست می گند ایران سلاح هسته ای داره و باید خلع سلاح بشه و گرنه برامون شر درست می کنه و برای ما و نظام سرمایه داریمان خطرناکه...
آره این سلاح همون ولایت فقیه ای که مردم ما نشان دادند که حتی لحظه ای هم از اون دست بر نمی دارند شاید تو دورانی به علت بی کفایتی مسولین و غرب زدگیشان نطنز و بوشهر تعلیق شد اما در همون دوران مردانه اعلام کردند که اگر ایران کربلا شود اجازه نخواهند داد که حسین این کربلا شهید شود.
باز حاشیه رفتم، مثل همیشه آقا که وارد شدند همه شروع کردند به شعار دادند، فضا فضای خیلی سنگینی بود با تجربه ای که از قبل داشتم فکر کردم جای خوبی انتخاب کردم اما نمی دونم چرا برخلاف همیشه جای صندلی آقا رو عوض کردند و آقا پشت ستون نشستند و دوباره خورد تو ذوقم. مجبور شدم برای اینکه بتونم رو آقا دید داشته باشم جام رو عوض کنم.
آقا همین که مداح شروع کرد با همون نگاه سنگین سرشون رو پایین انداختند و شروع کردند به گریه کردن، نمی دونم چرا اصلا حواسم به این دنیا نبود و داشتم با یه نگاه آقا رو می پاییدم احساس می کردم الان یکی میاد ایشون رو می بره و با یه چشم دیگه داشتم به حوادث کوفه نگاه می کردم و باز همان داستان قدیمی کوفه و آن شعار همیشگی: ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند آیا به راستی ما اهل کوفه...
از طرفی زمانی که به همین حوادث اخیر نگاه می کنم و نتایج انتخابات مجلس رو می بینم به راستی کجای دنیا این چنین مردمی پیدا می شوند که چند روز بیشتر از اختلاس 3هزار میلیاردی نمی گذرد و برای حمایت از همان نظام با حضوری پرشور در 22 بهمن حماسه ای دیگر می آفرینند و این یعنی که مردم ما حساب خادمان خودشان و آقا را از این جریان جدا می دانند، کجای دنیا یه در خواست رهبرشان این چنین لبیک گفته و حماسه ی 12 اسفند را می آفرینند، به راستی باید دست این مردم را بوسید.
باز هم حاشیه رفتم، وقتی فکر می کردم باز داستان تنهایی دو علی عذابم می داد آن یکی برایش سقیفه تشکیل دادند و این یکی 18 تیر و 88 و وای بر این تاریخ، اما سید علی جوانانی را دارد که اگر در عهد علی بودند طومار خائن و خیانت کار را می چیچیدند.
من در همین فکر ها بودم که ناگاه بدون این که چیزی متوجه بشم با صدای جمعیت که همه یک صدا داد می زدند و شعار می دادند، عجب صدایی بود توصیف حالتی که داشتم برایم خیلی سخت البته علاقه ای هم به بازکردنش ندارم ولی
ابوالفضل علمدار خودت خامنه ای را نگه دار
چند وقت پیش که مستند آرمیتا رو از تلوزیئن می دیدم لذت بردم از این ولایت مداری این کودک خردسال که به راستی تربیت شده ی مکتب طفل 3 ساله کربلا است، در آخر هم آرزو می کنم در وهله ی اول برای خودم و بعد برای مسولین و تمام کسانی که توفیق خدمت در این نظام نصیبشان شده که در ولایتمداری همچون آرمیتا باشند، ای کاش می شد آرمیتا وقت داشت و برایمان کلاس تدریس ولایت مداری می گذاشت.

وجود اختلاف ایدئولوژیک حضرت امام با نظام لیبرال لائیک دنیا موجب شکل گیری نهضتی شد که در سال 57 به نتیجه رسید، به تبع این اختلاف، غرب را بر آن داشت که برای سرکوبی این نظام نوپا هر آنچه را که در چنته دارد رو کند و همین طور هم بود، بعد از انقلاب بلافاصله در این راستا اقداماتی شد که از آن ها می توان به کودتای نوژه، حمله به صحرای طبس، بلوکه کردن حساب های مالی ایران و ....اشاره کرد؛ در این بین به قطع و یقین می توان گفت که مهم ترین آن ها حمله همه جانبه رژیم تا بن دندان مسلح بعث به خاک این مرز وبوم بود.
با شروع حملات ابتدایی صدام حسین این سیل عظیم نیرو های داوطلب برای اعزام به مناطق جنگی بود که توانست ابتکار عمل را از آن ها گرفته، طبیعی است که پر شدن جبهه ها از نیرو های مخلص و حزب الهی، با تاسی از واقعه ی عاشورا برای تقدیم جان به محضر صاحب اصلی انقلاب امام زمان ارواحنا فدا تجلی ای زیبا از السابقون و السابقون اولئک هم المقربون به نمایش گذاشت. این اخلاص و سلامت نفس موجب تبدیل شدن جبهه ها به دانشگاه انسان سازی مکتب روح خدا شد. دانشگاهی که خیلی از دانش اموختگانش ناشناس باقی ماندند و بزرگانی همچون ابراهیم همت، زین الدین ها، باکری ها و سروش ضرغام ها را تحویل داد و یادگارانی همچون سعید قاسمی، محمد طالبی و... را به رسم امانت نزد ما گذاشت، و به درستی ایمان آوردند که ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفأ کأنهم بنیان مرصوص و در این میدان چیزی کم نگذاشتند.
هنوز که هنوز هست با گذشت 23 سال از پایان جنگ، دو کوهه، شلمچه، طلائیه، مرصاد، بازی دراز و ... پیر و جوان راتحت تاثیر قرار می دهد و سالیانه برای صدها هزار نفر را از سراسر ایران دعوت نامه می فرستند، این جبهه ها به بهترین دانشگاه های تاریخ تبدیل شدند و الحق و الانصاف شاگردان خوبی پای به این دانشگاه گذاشتند و بعد از شهدای واقع عاشورا بهترین فارغ التحصیلان را داشت.
اما قصد باز کردن شگفتی های 8سال جنگ تحمیلی را ندارم، داستان داستان دانشگاهی است که ما آمدیم و جبهه شد، جبهه ی جنگ نرمی که بودجه ای تخصیص شده به آن چندین برابر یک جنگ نظامی است و استراتژی دشمن پیچیده. امروزه سلاح های این جنگ تا منزل و حتی اتاق نوزاد چند روزه هم نفوذ کرده. متاسفانه از همه ی این ها دردناک تر تذکرات حضرت ماه نسبت به این موضوع و بی توجهی مسولین، خانواده ها و من دانشجوست. آنقدر در ذهن خود جنگ نرم، جنگ نرم کرده ایم که این واژه را کشته ایم و آن را یک موضوع طبیعی می پنداریم، امروزه دانشگاه ها خط مقدم این جبهه هستند و دانشجویان نیز به تعبیر حضرت آقا افسران جوان و تشکل های دانشجویی گروهان های این جبهه ی جنگ نرم هستند.
این جنگ، جنگ هدفمندای است و به عقیده پاول وزیر دفاع آمریکا:" امروز دیگر نمی توان با جنگ نظامی ایران راتسخیر کرد ما باید اندیشه های آن ها را تسخیر کنیم" در این جگ نه تنها باید مراقب خود بود بلکه باید کاملا برنامه ریزی شده نزدیکان خود را نیز واکسینه کرد.
همانطور که در زمان جنگ گروه های تجسس، تخریب، پشتیبانی و ... وجود داشت الان نیز باید با همان ظرافت وارد این نبرد شد. متاسفانه عدم برنامه ریزی و شناسایی دقیق برنامه های دشمن و عکس العمل به موقع در برابر آن ها تا حدودی موجب عقب نشینی ما در این معقوله شده است.
اما موضوعی که مرا به نوشتن وادار کرد اعزام نیروهای تازه نفسی است که متاسفانه در اغلب دانشگاه ها هیچ برنامه ای برای آن ها نداریم، جبهه های ما از اخراجی ها معراجی ها ساخت، پس ما نیز باید این فضا را در دانشگاه ها به وجود آورده و رویش داشته باشیم.
هر ساله با شروع سال تحصیلی هزاران دانشجوی تازه نفس وارد میدان شده و وظیفه ی تشکل های دانشجویی است که با مهیا کردن بسترهای لازم برای جذب این افراد اقدام به ساماندهی نیروها و تجدید قوا و نظم بخشیدن به گروهان ها کنند.
متاسفنه در چند سال اخیر تشکل های دانشجویی با یک افت روبرو بودند که شاید علت آن روی کار آمدن دولتی هم فکر و هم عقیده با آن ها بوده و نبود علنی نیروهای مخالف نظام یک فضای بدون درگیری و تنش را به وجود آورده که این موجب ضعیف شدن فعالین فرهنگی حداقل از لحاظ فکری نسبت به چند سال اخیر شده.
باید توجه داشت که تا شروع سال تحصیلی زیاد باقی نمانده البته این زمان، زمان کمی نیست مطمئن هستم که با برنامه ریزی دقیق و جمع شدن بچه های شوراهای مرکزی مجموعه های فرهنگی و برگزاری جلسات شورای هماهنگی تشکل ها با دو هدف، در وهله ی اول خودسازی فردی و جمعی و در مرحله بعد با چینش برنامه ها و نظم دهی آن ها می توان ابتکار عمل را از آن ها گرفت و در جذب قشر خاکستری ضربه ی اول را زد.
یادمان نرود که در جنگ نقل و نبات پخش نمی کنند و قربون صدقه کسی نمی روند، هرکسی که وارد این میدان می شود باید هزینه بدهد باید وقت بگذارد باید قید خیلی از تعلقات و تفریحات را بزند باید... تا بتوان این جنگ سخت را اداره کرد. و به راستی که هر یک نفر از ما 10 نفر را حریف است، یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا ماتین و ان یکن منکم مائة یغلبوا الفا من الذین کفروا بانهم قوم لا یفقهون.
آقا رضا فضای دانشگاه کلا به هم ریخته و لطف خداوند شامل حالمان گشته که دیگر داریم از این دانشگاه با تمامی خاطرات شیرینش می رویم و این به هم ریختگی هیچ ربطی به ما نداره-البته آرزو می کنیم که ختم به خیرشود- بهترین روز سال دوباره نزدیک می شود. دیدار دانشجویی با حضرت ماه در روز ۱۸ام مرداد چند تا سهمیه هم هست، با این که خیلی خوب می شناسمت و می دونم که دوست داری قبل از اینکه همین طوری بریم خدمت آقا بخاطر یک کار، برنامه و یا هر چیز دیگری بری خدمت آقا ولی اگه خواستی بیای قبل از این که جا پر شه یه خبر بهم بده!
این هم شده زندگی ما بخوایم رفیقمون رو پیدا کنیم باید دست به چه کارهایی بزنیم!!!!!!
رمز: پسورد کارت غذا